
از زمستان و روزهای عفونی
جنس این نوشته، کمی متفاوت است. معمولاً بنابر عادت، عنوانهایی را طی روزها کنار میگذاشتم و به مرور آنها را به شکلی گستردهتر بازسازی میکردم.
وبلاگ شخصی

جنس این نوشته، کمی متفاوت است. معمولاً بنابر عادت، عنوانهایی را طی روزها کنار میگذاشتم و به مرور آنها را به شکلی گستردهتر بازسازی میکردم.

برداشت آخر؛ شب چله از یکشنبه ۳۰ آذرماه ۱۴۰۴ هوای صبحگاه، کمکم سوز سرمای بیشتری به خود میگیرد. البته هنوز نمیتوان حالت میانهای برایش متصور

مدتیست که احوالات غیرمنتظره بر نوشتن و نقل روایتهای بیمارستانی سایه انداخته. چیزی که دشمن امید شده و با آن در ستیز در آمده. اما

رساندن خبر ابعاد مختلفی دارد. بسته به اینکه موضوع خبر چه باشد، فرآیند و بروزها هم متفاوت هستند. بدون شک هیچیک از ما رساندن خبر

بدون شک روزهای جراحی از عجیب، قریب و غریبترین روزهای مقطع کارآموزی هستند. هر روتیشن، تجاربی بس حیرتانگیز را با خود به همراه دارد. روایتها

از عجایب روزهای جراحی هرچه بگویم، کم گفتهام. در وصف روزهایش همین بس که شاهد بر روزهای جنگ نیز بود. یادداشت پیشرو بهانهای است تا

احتمالاً هیچ چیز نمیتواند به اندازه دیدن حال خوب یک فرد برای پزشک معالجش خوشایند باشد و احتمالاً این موضوع، یکی از لذتهایی است که

بهار و عجایبش، بهار و زیباییهایش، بهار و تکرارناشدنیهایش… در فاصله زمانی بهار گذشته تا بهار امروز، اتفاقات منتظره و غیرمنتظره زیادی به وقوع پیوسته.

زمانی که درگیر ناملایمات میشویم، نمیتوانیم درست ببینیم. اتفاقات و رویاروییهایی که ممکن است به چشم نیایند، گاه نامبارک ظاهر میشوند. گاهی این نامبارکی و

از سهشنبه ۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۴ صبح امروز با آسمانی نیمهابری بروز پیدا کرد. آسمانی با رگههایی از ابرهای تیره. ابرهای تیرهای که راه را برای