وبلاگ شخصی

از تقدیرنامه‌ها

مدتی‌ست که احوالات غیرمنتظره بر نوشتن و نقل روایت‌های بیمارستانی سایه انداخته. چیزی که دشمن امید شده و با آن در ستیز در آمده. اما نکته‌ای که این روزها بسیار امیدوارکننده بود، فرا رسیدن سال تحصیلی جدید و حضور ورودی‌های جدید است. آن شادی و نشاط روزهای ابتدایی – خصوصاً

مطالعه نوشتار »

دیدی چه کرد آتش پروانه شمع را…

رساندن خبر ابعاد مختلفی دارد. بسته به اینکه موضوع خبر چه باشد، فرآیند و بروزها هم متفاوت هستند. بدون شک هیچ‌یک از ما رساندن خبر ناگوار را دوست نداریم. بدون شک هیچ‌کدام‌مان نمی‌خواهیم آنها را بشنویم. اما چه می‌توان کرد که ناگزیر هستیم… زندگی مجموعه این خبرهای خوب و خبرهای

مطالعه نوشتار »

افتان و خیزان، می‌روم…

و اما بخش روان‌پزشکی… شهریور ۴۰۴ با روزهای بخش روان‌پزشکی همراه شد. هرچند تجربه روز آغازین، بسیار عجیب‌تر و سخت‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم اما رفته‌رفته با آشنا شدن با محیط و شرایط، مسیر هموارتر می‌شد. حالا کمی بهتر متوجه می‌شدم کلمات چه قدرتی دارند. بخش روان‌پزشکی باعث

مطالعه نوشتار »

تیک تیک؛ از عقربه‌های ساحت مرموز!

شنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۴ است و تو چه می‌کنی پسرجان؟ از اضطراب نادیده شروع بخش روان‌پزشکی به خود می‌پیچی. نمی‌دانی چطور می‌شود. هیچ پیش‌زمینه‌ای نداری. تا آنجا که می‌توانی متمرکز می‌مانی. چاره دیگری نداری… تعطیل بودن یکشنبه باعث شده هم‌گروهی‌ات را با خود نداشته باشی. این یعنی ترس روز اول

مطالعه نوشتار »

مشاهده و مکاشفه؛ میدان دید و تخصص‌گرایی

بعد از گذشت حدود ۱۰۰ روز از روزهای جراحی، نوبت به دوره حدوداً ۲۰ روزه روتیشن اورولوژی رسیده بود. سیر پیشروی روزهایش مثل این بود که بخواهی مسیر را با قطعه A Cielo Abierto از Ludovico Einaudi آغاز کنی تا در نهایت به قطعه Not That Simple از Yann Tiersen برسی؛

مطالعه نوشتار »

از روزهای جراحی و قامت بلند تجربه

بدون شک روزهای جراحی از عجیب، قریب و غریب‌ترین روزهای مقطع کارآموزی هستند. هر روتیشن، تجاربی بس حیرت‌انگیز را با خود به همراه دارد. روایت‌ها شنیدنی‌ست و وقایع دیدنی. روزهای روتیشن بیهوشی نیز، از این موضوع مستثنی نبود. اگر از من بپرسی، خواهم گفت این روتیشن به طور قطعی، از

مطالعه نوشتار »

اینجا هیچکس تنها نیست

از عجایب روزهای جراحی هرچه بگویم، کم گفته‌ام. در وصف روزهایش همین بس که شاهد بر روزهای جنگ نیز بود. یادداشت پیشرو بهانه‌ای است تا از شگفتی‌هایش برایت بگوید… از دوشنبه ۲۶ خردادماه ۱۴۰۴ در روزهای ارتوپدی به سر می‌برم. روتیشنی که پر شده از وجوه جدید پزشکی. مطالبش به

مطالعه نوشتار »

روح نقش‌بند امید

احتمالاً هیچ چیز نمی‌تواند به اندازه دیدن حال خوب یک فرد برای پزشک معالجش خوشایند باشد و احتمالاً این موضوع، یکی از لذت‌هایی است که فرد درمانگر با چیزی عوض نکند. یادداشت پیشرو، در همین باب است. سیر نوشته پیشرو، مربوط به وقایع پیش آمده برای بیمار یکی از اساتیدمان

مطالعه نوشتار »

چون باد رفته باشد

بهار و عجایبش، بهار و زیبایی‌هایش، بهار و تکرارناشدنی‌هایش… در فاصله زمانی بهار گذشته تا بهار امروز، اتفاقات منتظره و غیرمنتظره زیادی به وقوع پیوسته. اتفاقاتی که بعضی، از اولین‌ها بوده‌اند. اولین‌هایی که می‌توانند ذهن را روانه سفر کنند، سفری در باب تعقل، درس گرفتن و تجربه. سفری که می‌تواند ذهن را

مطالعه نوشتار »

نگاره‌های یک ذهن زیبا

زمانی که درگیر ناملایمات می‌شویم، نمی‌توانیم درست ببینیم. اتفاقات و رویارویی‌هایی که ممکن است به چشم نیایند، گاه نامبارک ظاهر می‌شوند. گاهی این نامبارکی و کدورت ذهنی باقی می‌ماند تا ادامه‌دادن را بیش از پیش ناآسان کند. در چنین احوالاتی‌ست که قدردان ذهن‌های مبارک می‌شویم. زمانی که کدورت ذهن‌هایمان با

مطالعه نوشتار »