وبلاگ شخصی

از مهر مادر و محبت پزشک

از شنبه و یکشنبه ۱۱ و ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ سال‌ها ناباروری را تجربه کرده بود. با پیگیری روند درمانی و به کمک IVF، صاحب یک فرزند شده بود. فرزند دوم اما، تنها سه روز پس از تولد، از دنیا رفته بود. پس از دوندگی‌های بسیار و موفق بودن فرآیند IVF،

مطالعه نوشتار »

نفسی مهلت دیدار

بیش از این منگر، برو! از سه‌شنبه ۳۱ شهریورماه ۱۴۰۵ به آخرین کشیک روتیشن طب اورژانس رسیده‌ام. صبح است و هوای خنکی نغمه فرا رسیدن پاییز را از میان حرکت شاخ و برگ درختان به گوش می‌رساند. در مسیر بیمارستان، به این فکر می‌کنم که رسماً از فردای امروز، سالِ

مطالعه نوشتار »

دل از غم دار آسوده…

از هراس پیش از ورود سه‌شنبه ۳ شهریورماه ۱۴۰۵ بیش از یکسال از آخرین زمانی که روتیشن طب اورژانس را تجربه کردم می‌گذرد. نگرانم. امیدوارم. ترسیده‌ام. خوشحالم. نمی‌دانم تجربه این روتیشن، چطور می‌تواند باشد. حقیقتش را بگویم، در روزهای مقطع کارآموزی، کمی از آن ترسیده‌ام. از شلوغی‌اش. از پیوسته بودنش.

مطالعه نوشتار »

رخت بربند…

مرحله قرب و بعد… از چهارشنبه ۱۴ مردادماه ۱۴۰۵ یکی از آخرین روزهای روتیشن اورولوژی و کشیک یکی‌مانده به آخر است. خوشبختانه یا متاسفانه، امروز و روز بعدش را کشیک هستم. دو روز پشت سرهم. خوشبختانه اتندینگی که کشیک را با ایشان می‌گذرانم (On-call هستند)، خوش‌اخلاق‌اند. خوش‌اخلاق و پاسخگو. از

مطالعه نوشتار »

خرم آن روز؛ از هزار حرف گفتنی…

برداشت اول؛ هنوزش نفسی می‌آید… دوشنبه است. ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵. تابستان هم شورَش را درآورده. هنوز آفتاب کاملاً بالا نیامده ولی استخوانت مغزپخت می‌شود. امروز روز کشیک است. باید زودتر خود را به بیمارستان برسانم. حدود ساعت ۷:۳۰ صبح در حال حرکت بین طبقات بیمارستان هستم. از طبقه اول –

مطالعه نوشتار »

باد تندست و چراغم ابتری…

چیزی به کشیک بعدی نمانده بود. شب‌هنگام شنبه ۶ تیرماه ۴۰۵ بود. یادم آمد با دوستی – از دوستان سال‌پایینی‌ام در مقطع علوم پایه – در مورد روزهای بیمارستانی صحبت کرده بودم. یادم آمد دوست داشت – قبل از موعد اصلی – تجربه کشیک را داشته باشد. نگاهش را دوست

مطالعه نوشتار »

از یک درد رمزآلود آشنا

برداشت اول؛ کمی قبل از شروع دوره از یکشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵ روز آخر روتیشن نورولوژی یا همان بیماری‌های مغز و اعصاب است و گرمای تابستانی بهار، مغز استخوان را به جوشش وامی‌دارد. حوالی ساعت ۸ صبح در بیمارستان هستیم و آخرین روز را سپری می‌کنیم. اینطور که پیداست، روتیشن

مطالعه نوشتار »

از بهار، اعصاب و طبقه سوم

نمایش باید ادامه پیدا کند… برداشت یک تجربه روزهای نورولوژی، سهل و سخت گذشت. سهل از این بابت که به سبب چارچوب خاص تعریف شده آن و رزیدنت‌محور بودنش، می‌شد اینطور گفت که تقریباً کاری برای کارورزان تعریف نشده بود و سخت از این بابت که گفتمانش، کلاس‌هایش، راندهایش و

مطالعه نوشتار »

از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم…

دل‌خوشی و تعارض دیدگاه‌ها؛ از کشیک سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ بعد از پایان کلاس صبحگاهی، استاد به دنبال دانشجوی کشیک امروز می‌گردد. استاد عزیزی که به واسطه فاصله نه چندان زیاد سنی، می‌توان با او راحت‌تر صحبت کرد. می‌توان پرسید. می‌توان کنکاش کرد. همان استادی که گرند راند بخش روان

مطالعه نوشتار »

از اولین‌ها در اولین روزها

این هفته پر بود از اولین‌ها. اولین تجربه‌ها. اولین ترس‌ها. اولین خوشحالی‌ها. اولین دویدن و نرسیدن‌ها. اولین رسیدن‌ها. اولین مواجهه‌ها. اولینِ اولین‌ها. از اولین دریافتی دوران اینترنی تا اولین کشیک و اولین گرند راند. همه و همه در ۱۰ روز ابتدایی اردیبهشت‌ماه… برداشت اول؛ از چهارشنبه – دو / دو

مطالعه نوشتار »