
باد تندست و چراغم ابتری…
چیزی به کشیک بعدی نمانده بود. شبهنگام شنبه ۶ تیرماه ۴۰۵ بود. یادم آمد با دوستی – از دوستان سالپایینیام در مقطع علوم پایه – در مورد روزهای بیمارستانی صحبت کرده بودم. یادم آمد دوست داشت – قبل از موعد اصلی – تجربه کشیک را داشته باشد. نگاهش را دوست








