وبلاگ شخصی

باد تندست و چراغم ابتری…

چیزی به کشیک بعدی نمانده بود. شب‌هنگام شنبه ۶ تیرماه ۴۰۵ بود. یادم آمد با دوستی – از دوستان سال‌پایینی‌ام در مقطع علوم پایه – در مورد روزهای بیمارستانی صحبت کرده بودم. یادم آمد دوست داشت – قبل از موعد اصلی – تجربه کشیک را داشته باشد. نگاهش را دوست

مطالعه نوشتار »

از یک درد رمزآلود آشنا

برداشت اول؛ کمی قبل از شروع دوره از یکشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵ روز آخر روتیشن نورولوژی یا همان بیماری‌های مغز و اعصاب است و گرمای تابستانی بهار، مغز استخوان را به جوشش وامی‌دارد. حوالی ساعت ۸ صبح در بیمارستان هستیم و آخرین روز را سپری می‌کنیم. اینطور که پیداست، روتیشن

مطالعه نوشتار »

از بهار، اعصاب و طبقه سوم

نمایش باید ادامه پیدا کند… برداشت یک تجربه روزهای نورولوژی، سهل و سخت گذشت. سهل از این بابت که به سبب چارچوب خاص تعریف شده آن و رزیدنت‌محور بودنش، می‌شد اینطور گفت که تقریباً کاری برای کارورزان تعریف نشده بود و سخت از این بابت که گفتمانش، کلاس‌هایش، راندهایش و

مطالعه نوشتار »

از گوشه بامی که پریدیم، پریدیم…

دل‌خوشی و تعارض دیدگاه‌ها؛ از کشیک سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ بعد از پایان کلاس صبحگاهی، استاد به دنبال دانشجوی کشیک امروز می‌گردد. استاد عزیزی که به واسطه فاصله نه چندان زیاد سنی، می‌توان با او راحت‌تر صحبت کرد. می‌توان پرسید. می‌توان کنکاش کرد. همان استادی که گرند راند بخش روان

مطالعه نوشتار »

از اولین‌ها در اولین روزها

این هفته پر بود از اولین‌ها. اولین تجربه‌ها. اولین ترس‌ها. اولین خوشحالی‌ها. اولین دویدن و نرسیدن‌ها. اولین رسیدن‌ها. اولین مواجهه‌ها. اولینِ اولین‌ها. از اولین دریافتی دوران اینترنی تا اولین کشیک و اولین گرند راند. همه و همه در ۱۰ روز ابتدایی اردیبهشت‌ماه… برداشت اول؛ از چهارشنبه – دو / دو

مطالعه نوشتار »

همنشین خوب، تمام ماجراست…

از شنبه ۱۵ فروردین‌ماه ۱۴۰۵ و کمی بعدتر… اولین روزتان را در مرکز بهداشت سپری می‌کنید. جنگ همچنان پابرجاست. با اینکه همه دل‌نگران هستید اما نکات مثبتی هم وجود دارد. از خوش‌وقتی توست که این روتیشن را با تیم دلخواه خود می‌گذرانی. تیم عزیزی که افتخار همراهی‌شان را یکبار در

مطالعه نوشتار »

از روزهای غریب، خانه و محبت…

سلاام. سلاامی بعد از مدت‌ها دوری. سلاامی که جنس آن متفاوت از تمام سلاام‌هایی‌ست که به هم داشته‌ایم. سلاامی متفاوت از پس بس تجربه‌های متفاوت… آنچه که پیشرو خواهید دید – به سبب اوضاع بسیار متفاوت تجربه‌شونده از سوی نویسنده‌اش – تکه‌هایی از گزارشِ برخی روزهایی‌ست که بر او گذشته،

مطالعه نوشتار »

از زمستان و روزهای عفونی

جنس این نوشته، کمی متفاوت است. معمولاً بنابر عادت، عنوان‌هایی را طی روزها کنار می‌گذاشتم و به مرور آنها را به شکلی گسترده‌تر بازسازی می‌کردم. اینکه می‌بینی همراه بعضی عناوین، تاریخ‌های نوشته‌شدنشان ضمیمه شده، به همین علت است. طی این ماه اما، چندان رغبتی برای مکتوب‌کردن آنها نداشتم چرا که

مطالعه نوشتار »

از بهشت؛ دنیای بی‌آلایش اطفال

برداشت آخر؛ شب چله از یکشنبه ۳۰ آذرماه ۱۴۰۴ هوای صبحگاه، کم‌کم سوز سرمای بیشتری به خود می‌گیرد. البته هنوز نمی‌توان حالت میانه‌ای برایش متصور شد. اوایل روز با سرمای استخوان‌سوز زمستانی بروز پیدا می‌کند، اواسطش با آفتاب روزهای تابستانی و شبانگاهش با زمینه پاییزی. امروز، روز آخر دوره اطفال

مطالعه نوشتار »

از تقدیرنامه‌ها

مدتی‌ست که احوالات غیرمنتظره بر نوشتن و نقل روایت‌های بیمارستانی سایه انداخته. چیزی که دشمن امید شده و با آن در ستیز در آمده. اما نکته‌ای که این روزها بسیار امیدوارکننده بود، فرا رسیدن سال تحصیلی جدید و حضور ورودی‌های جدید است. آن شادی و نشاط روزهای ابتدایی – خصوصاً

مطالعه نوشتار »