
همنشین خوب، تمام ماجراست…
از شنبه ۱۵ فروردینماه ۱۴۰۵ و کمی بعدتر… اولین روزتان را در مرکز بهداشت سپری میکنید. جنگ همچنان پابرجاست. با اینکه همه دلنگران هستید اما
وبلاگ شخصی

از شنبه ۱۵ فروردینماه ۱۴۰۵ و کمی بعدتر… اولین روزتان را در مرکز بهداشت سپری میکنید. جنگ همچنان پابرجاست. با اینکه همه دلنگران هستید اما

سلاام. سلاامی بعد از مدتها دوری. سلاامی که جنس آن متفاوت از تمام سلاامهاییست که به هم داشتهایم. سلاامی متفاوت از پس بس تجربههای متفاوت…

مدتیست که احوالات غیرمنتظره بر نوشتن و نقل روایتهای بیمارستانی سایه انداخته. چیزی که دشمن امید شده و با آن در ستیز در آمده. اما

روزهای آذر روند متفاوتی را در پیش گرفتند. آن نامتعادلی شرایط که از آبانماه – در میانه آن قلب زیبا – به وجود آمده بود، کماکان ادامه

با رسیدن به شهریورماه ۱۴۰۳، تابستان آخرین زورهایش را میزد که بتواند استخوانهایت را مغز پخت کند. حرارت اشتیاق حضور در بخشی که تا به

سیر در مقطع فیزیوپاتولوژی با این یادداشت به پایان میرسد (+). یادداشتی که خود به نوعی، شرحی بر “اولینها“ست….. آن مرد با استریدور1 آمد! صبح

این راه را نهایت؟….. چیزی به انتهای بخشی از سرگذشت مقطع فیزیوپاتو باقی نمانده (+). یادداشت پیشرو مربوط به دنیای کودکان است….. سَرِ خُمِّ مِی سلامت! دومین

نقلی بر یکشنبه و دوشنبه ۸ و ۹ بهمنماه ۱۴۰۲ سیر زمانی فیزیوپات به واپسین روزهای خود نزدیک میشود (+). یادداشت پیشرو در حقیقت برگرفته

همچنان در ترم هفتم سفر میکنیم (+). زمانی که به واسطه واحد سمیولوژی عملی، برای اولینبار به طور جدی به محیط بیمارستان وارد شدیم….. از

سفر در زمان همچنان با ترم هفتم و دوران مقدمات بیماریهای کلیوی پیگیری میشود (+)….. از اهمیت کلنگری در دنیای جزءنگر نقلی بر روز چهارشنبه