
از زمستان و روزهای عفونی
جنس این نوشته، کمی متفاوت است. معمولاً بنابر عادت، عنوانهایی را طی روزها کنار میگذاشتم و به مرور آنها را به شکلی گستردهتر بازسازی میکردم.
وبلاگ شخصی

جنس این نوشته، کمی متفاوت است. معمولاً بنابر عادت، عنوانهایی را طی روزها کنار میگذاشتم و به مرور آنها را به شکلی گستردهتر بازسازی میکردم.

برداشت آخر؛ شب چله از یکشنبه ۳۰ آذرماه ۱۴۰۴ هوای صبحگاه، کمکم سوز سرمای بیشتری به خود میگیرد. البته هنوز نمیتوان حالت میانهای برایش متصور

رساندن خبر ابعاد مختلفی دارد. بسته به اینکه موضوع خبر چه باشد، فرآیند و بروزها هم متفاوت هستند. بدون شک هیچیک از ما رساندن خبر

و اما بخش روانپزشکی… شهریور ۴۰۴ با روزهای بخش روانپزشکی همراه شد. هرچند تجربه روز آغازین، بسیار عجیبتر و سختتر از چیزی بود که فکر

شنبه ۱ شهریورماه ۱۴۰۴ است و تو چه میکنی پسرجان؟ از اضطراب نادیده شروع بخش روانپزشکی به خود میپیچی. نمیدانی چطور میشود. هیچ پیشزمینهای نداری.

بعد از گذشت حدود ۱۰۰ روز از روزهای جراحی، نوبت به دوره حدوداً ۲۰ روزه روتیشن اورولوژی رسیده بود. سیر پیشروی روزهایش مثل این بود که

بدون شک روزهای جراحی از عجیب، قریب و غریبترین روزهای مقطع کارآموزی هستند. هر روتیشن، تجاربی بس حیرتانگیز را با خود به همراه دارد. روایتها

از عجایب روزهای جراحی هرچه بگویم، کم گفتهام. در وصف روزهایش همین بس که شاهد بر روزهای جنگ نیز بود. یادداشت پیشرو بهانهای است تا

احتمالاً هیچ چیز نمیتواند به اندازه دیدن حال خوب یک فرد برای پزشک معالجش خوشایند باشد و احتمالاً این موضوع، یکی از لذتهایی است که

بهار و عجایبش، بهار و زیباییهایش، بهار و تکرارناشدنیهایش… در فاصله زمانی بهار گذشته تا بهار امروز، اتفاقات منتظره و غیرمنتظره زیادی به وقوع پیوسته.