
از اولینها در اولین روزها
این هفته پر بود از اولینها. اولین تجربهها. اولین ترسها. اولین خوشحالیها. اولین دویدن و نرسیدنها. اولین رسیدنها. اولین مواجههها. اولینِ اولینها. از اولین دریافتی
وبلاگ شخصی

این هفته پر بود از اولینها. اولین تجربهها. اولین ترسها. اولین خوشحالیها. اولین دویدن و نرسیدنها. اولین رسیدنها. اولین مواجههها. اولینِ اولینها. از اولین دریافتی

سلاام. سلاامی بعد از مدتها دوری. سلاامی که جنس آن متفاوت از تمام سلاامهاییست که به هم داشتهایم. سلاامی متفاوت از پس بس تجربههای متفاوت…

روزهایی بهار قریب اند. روزهای بهار غریب اند. روزهای بهار، ایستادن بر لبه بیوزنی اند. روزهای بهار سایهسار اند. روزهای بهار روشنیبخش اند. روزهای بهار،

اکثر روزهای زمستان و بخش زنان باهم در آمیختهاند. بخشی پر از تجارب نو. بخشی ممزوج با رویدادهای تلخ و شیرین. مثل سایر روزهای زندگانی.

به روز دوشنبه – سیزده اسفندماه – نزدیک میشوم. روزی که قرار است ارائه دومم در بخش زنان را به نمایش بگذارم. روزی که قرار

روزهای بهمنماه با شروع بخش زنان مصادف شد. زمانی که سرمای زمستان جایی بجز مغز استخوان برای رسوخ نداشت :”)) و خواب زمستانی درختان نیز

روزها آرام و بهسرعت گذشت. آن اندک برگهای زرد باقیمانده بر شاخههای درختان هم ترک منزل کردند تا شرایط برای یک زندگی دوباره – برای